تبليغاتX
telesme_eshgh

telesme_eshgh

دلتنگی های عاشقانه ی من

 

سلام...امروز خیلی دلم گرفته همیشه وقتی نزدیکای 6 شهریور می شیم خیلی

دلم می گیره چند سال پیش تو همچین روزی  به دنیا اومدم وچند سال دیگه

این موقع زیر خروارهای خاک ارمیدم نمی دونم تو اون دنیا چی؟ارامش دارم

یا نه.. واسم دعا کنید حداقل تو اون دنیا ارامش داشته باشم...نمی دونم چرا ولی

احساس می کنم تو این اسمون به این بزرگی و یا میون این ادمای اهنی حتی

یک ستاره ی کوچیک ندارم...وقتی ستاره من می خواست به وجود بیاد نوری

که خدا به ستاره ها میداد تموم شد و عوضش به ستاره ی من تاریکی مطلق

بخشید...وقتی خدای اسمونا با اون قلم نوک طلایی و جوهر طلایی روی پیشونی

ادما قصه ی شیرین سرنوست رو می نوشت نوبت به من که رسید اون قلم نوک

طلایی شکست و اون جوهر طلایی ریخت و اون وقت خدا یک پر از کبوتر غم

گرفت و با جوهر سیاه روی پیشونی من نوشت این قصه ی تلخ سرنوشت رو...

بهم بگید چی کار کنم....دارم می میرم...اخه چرا سرنوشتم باید انقدر شوم باشه...

آخه خسته شدم از تکراری بودن روزا...از این دنیای پر از ظلم و دروغ...از بی

 وفایی آدمای این روزگار..از نامرد بودن روزگار.....خسته شدم ازاین همه گریه

 که تنها مونس تنهایی هام شده...دیگه اشکامم از دسته من عاصی شده...آخه

 چقدر غمایه دنیا رو تویه دلم بریزم تا کی باید به دلم نوید روزای خوش رو بدم.

..تا کی باید به چشمام بگم اگه فردا از خواب بلند بشی غم ها تموم می شه و وقتی

 دوباره چشمامو باز کردم از سنگینی بار غصه ها نتونم بلند شم... دیگه طاقت دیدن

 اشکامو ندارم...دلم داره دق می کنه و یک غمخواری ندارم...از گلایه هایه قلبم

 خسته شدم ...همه ی وجودم فریاد می زنن خسته شدن ولی چی کار کنم که هیچ

 کاری نمی تونم بکنم......تا کی؟ تا کی به خودم امید بدم...دیگه دلم اروم و قرار

 نداره... ای دل تنها چیه چشم انتظاری   آه, یه لحظه یه دم آروم نداری مثل زمستون

 تو حسرت بهاری.. توی آسمون دنیا هر کسی ستاره داره  چرا وقتی نوبت ماست

آسمون جایی نداره...واسه من تنهایی درده...درد هیچ کس رو نداشتم هر گل پژمرده ای

 رو تو کویر سینه کاشتم.. .دیگه باور کردنم رو که باید تنها بمونم تا دم لحظه ی مردن شعر

 تنهایی بخونم

 

آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد رهگذری بود که

روی برگهای خشک پاییزی راه می رفت صدای خش خش برگها همان آوازی بود که

من گمان می کردم می گوید : دوستت دارم!

................

دیر زمانی است که بارانیم...خاک دلم در هوس بارش است...رشته ی بی رنگ نفسها ومرگ

چون گره ای کور پر از خواهش است...حسرت دیدار تماشای تو...زمزمه ی خستگی راه من

خنده ی پر شوق و هوسناک تو...وسوسه ی بوسه ی پر آه من...سینه ی پر سوز منو روز من

قصه ی مهتاب و شبی ناتمام...دورترین کلبه ی خاموش شعر...روزنه ی عشق نشان روی بام

ترجمه ی بستر تنهاییم...تک سخن گرم تمنای توست...محکمه ی زندگیم ننگ نیست

جرم تو رسوایی فردای توست...بی خبر از راه مرا گم مکن...ترس من از خنجر بیگانه هاست

مهر بیاویز به اندیشه ام...عشق پناه دل دیوانه هاست...

                                                                   مسافر غم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 5:55  توسط سوسن  | 

       

              تقدیم به شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 5:21  توسط سوسن  | 

خداحافظ یگانه جون

سلامي گرم به همه دوستانم که تا حالا با نظراتشون به ما روحیه

دادند. نمی دونم چطور بگم ولی باید یه جوری بگم...یگانه جون

دوست خوبم واسه همیشه از این وبلاگ جدا شد البته نه تنها از این

وبلاگ بلکه کلا از اینترنت خداحافظی کرد و من از این به بعد باید

به تنهایی این وبلاگ رو آپ کنم ..امیدوارم حداقل شما منو تنها نذارید..

...........................................................................................

                  " خداحافظ یگانه جون"

...........................................................................................

آن ستاره كم نور و دور افتاده که چون شمعی آهسته آهسته از درخشندگی

و روشنایی اش کاسته می شود ستاره ی عمر من است.ستاره ایست که

مدتها دل و دیده ام را روشن ساخته تا تو را ببینم و به عشق و وفای تو

دل خوش کنم...ولی افسوس که آن ستاره زحمت بیهوده می کشد چون

تو هرگز ببالین دل رنجور من نیامدی تا بر روی شانه هایت سر بگذارم

از بی وفایی تقدریم بگریم...ولی می دانم روزی با تنی خسته و خیس سوار

بر قطرات درشت باران بر ناودان چشم هایم فرو خواهی آمد و من تو را

لا به لای انبوه پلک های ترم میزبان خواهم بود...آن هنگام برای همیشه

چشم هایم را خواهم بست ..."برای همیشه"تا دیگر دوری ات را حس نکنم!

****************

استكان ازدستم افتاد...پدرم ناراحت شد...مادرم گفت هیف شد..برادرم

گفت قشنگ بود ...خواهرم گفت مال من بود...اما وقتی قلبم شکست

هیچ کس چیزی نگفت...!!!

****************

به بازار سیاه رفتم برای خریدن عشق اما در ابتدای ورودم روی کاغذی

نوشته بودند در غرفه ی هوس بازان عشق را به حراج گذاشتن به قیمت

نابودی پاک بازان!!

****************

وقتی به دنیا آمدم در گوشم اذان گفتند ...وفتی می میرم برایم اذان می گویند

زندگی چقدر کوتاه است فاصله ی اذان تا نماز!

****************

هیچ وقت نخواه دلت پیش کسی باشه, چون این دنیا این قدر کوچیکه که دو تا دل

پیش هم جا نمی شه, اما اگه تونستی دلت رو پیش دلی بذاری هیچ وقت دل ازش

نکن چون این دنیا انقدر بزرگه که اگه دلی رو گم کنی , هیچ وقت نمی تونی پیداش کنی!

****************

می دونی فرق تو با خون چیه؟ خون به قلب می ره بر می گرده ولی تو به قلب می ری

برنمی گردی!!

***************

می دانی مدهاست که قلب بیمارم را به منت گرفته ام و به گدایی محبتت آمدم , قلب بیمارم

را پس زدی و شکستی آن هم زمانی که قلب بیمارم نیاز به محبت تو داشت , گله ندارم و من

برای همیشه قلبم را در سینه خواهم فشرد تا محبت بیگانه ای دوای درمانش نباشد زیرا

که می دانم خواهی آمد در یکی از روزهای فصل بهار سال آینده....بر سر مزارم......

 

ننهايي هاي من

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 6:45  توسط سوسن  | 

مرگ

و نترسيم از مرگ مرگ پايان كبوتر نيست مرگ در ذهن اقاقي جاري ست امروز اغاز هفته بود.روزي خيلي عجيب كه با ياد مرگ براي نماز صبح بيدار شدم..داستان از اينجا شروع شد كه يا صداهاي ملال اور و مكرر X بالاخره از خاب نازي بلند شدم..اما اصلا حالم خوب نبود, اول اصلا اهميت ندادم ..تا اينكه وقتي وضو گرفتم و نماز را به پا داشتم,ديدم ديگه اثري از اون داغ ملايمي كه هميشه بر روي پيشانيم است اصلا خبري نيست,اول به سرو زد بلند شوم و قران بخوانم براي رفع اندوه و غم…!اما خيلي خابم مي امد,نميدونم حالا چرا اصلا نترسيده بودم كه قراره بميرم,چون اونطوري كه من خبر داشتموقتي بدن ادم سرد بشه ميميره… بدن من از جنازه هم سرد تر بود ودرست در همون زمان به اون جهان فكر ميكردم ,با خودم ميگفتم اون جهان چه شكلي؟ البته اين كلمات رو با اين لبخند مليح از خودم نميپرسيدم..!با يك جور لرز و كنجكاوي همه ي اميدم رو از دست داده بودم ..و اخر سر تصميم گرفتم با يك لبخند سرم رو روي بالش بذارم..تا حداقلفردا صبح حداقل به خاطر مظلوميت چهره ام اندكي بر بالين ام بنشيننداين خانواده..!تا حداقل عذاب و ترس روح من كاهش يابد..واقعا زمانه ي عجيبي شده است ,ساليان قبل يعني نسل هاي گذشته كه مردمان پاك تر نسبت به اين مردم روزگار ما بودند و گناهانشانانگشت شمار بود از مرگ و از اينكهبه خاطر گناه انجام ندادهاتش جهنم انها را فرا گيرد بر خود ميلرزيدندو….اما در عصر ما افراد گناهكاري مثل خودم مرگ را مانند يك س كوچولو احساس ميكنندو هميشه منتظر ان هستند.تا اقاي اضرائيل به سراغشان بيايد…شايد دليلش اين باشه كه رنج و سختي در اين دنيا نسبت به گذشته هزار برابر بيشتر شده باشه…مثلا اگر سهراب سپهري زنده بودمن هرگز مرگ رو دوست نداشتم..من باسهراب سپهري به خدا رسيدم..ديگه از اين بالاتر ادم چي ميخواد؟!خدايش بيامرزد..كه دل من را بيماريش (سرطان خون )به درد مياورد. ..فقط يك شعر او ميتواند ادمي را به ملكوت ببرد و يك سفر سياحتي_زيارتي براي او ترتيب دهد به خصوص من كه وضع مالي ام خراب است.براي شادي روح سهراب سپهري الهم صلي علي محمد و ال محمد جايت در يان نهرها با اب هاي روان جايت در بهشتي كه خدا قول داده. 11/05دقيقه شب بدون تاريخ اين خاطره اي بود كه از ميان ان همه خاطره در دفترم يادداشت كرده بودم..راجب مرگ..خوشحال ميشم نظراتتون رو بدونم خاهشا فقط در مورد خاطره ام نظر بدين نه قشنگي بلاگok? يگانه
+ نوشته شده در  دوشنبه دوم مرداد 1385ساعت 22:26  توسط سوسن  | 

تنهايي

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو. براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده . براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو. براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذار پروانه ببينه. براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن . براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو . براي عشق وصال كن ولي فرار نكن . براي عشق زندگي كن ولي عاشقونه زندگي كن . براي عشق بمير ولي كسي رو نکش. براي عشق خودت باش ولي خوب باش

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 11:13  توسط سوسن  | 

سلام به همه ی دوستان عزیزم...راستش چند روزی حوصله

نداشتم که به وبلاگ سر بزنم یعنی اینکه مطلب جالبی نداشتم

که تو وبلاگ بنویسم دوست ندارم بلاگ رو سیاسی بکنم ولی

چند تا مطلب قشنگ گیرم اومد که حیفم اومد برای شما نگم البته

یادتون نره این مطالبی که می نویسم  فقط طنزه و قصد توهین به

هیچ شخصیتی رو ندارم....

******************************************

طبق تفاهم نامه بين وزارت جهاد كشاورزي و سازمان تربيت بدني

قرار شد از اين پس كليه زمينهاي ورزشي براي كاشت سيب زميني

در اختيار كشاورزان عزيز قرار گيرد در اين تفاهم نامه قيد گرديده

 از علي دايي نيز به عنوان مترسك در اين اراضي استفاده شود.

**********************************************************

پليس ترکيه سه زن را به جرم خروج غير قانوني از مرز ايران دستگير

 کرد سکينه ميرزاپور خديجه دائي النا ايوانکوويچ...

**********************************************************

زن دوم مثل انرژي هسته اي است با اينکه حق مسلم ماست ولي اجازه

 دستيابي به آن را نميدهند

.....................................................سوسن

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مرداد 1385ساعت 10:56  توسط سوسن  | 

SMS

دوستاي عزيز دوست داشتني سلام! 1_از همه ي كسايي كه نظر دادن ممنون و سپاسگذاريم.. 2_بالاخره بعد از 2هفته دوري بالاخره اومدم..و جاي شما بسيار خالي بود در نروژ! 3_راستش نميدونم شما تو خط ٍSMSبازي هستين يانه؟به هر حال دنياييه!(اگه خالي باشه بهتر) به همين منظور من ميخاستم امروز چند تا smsتوپ به شما اموزش بدم..تا اگه موقعيتش واستون پيش اومد به قو ل معروف كم نيارين!!!(نظر يادتان نره!) 1_SMSعاشقانه اگه توپت افتاد خونه ي همسايه و اون پاره اش كرداصلا نگران نباش. چون يه نفر هس كه حاضره قلبش رو بذاره زيز پات تا باهاش بازي كني. 2_SMSعاجزانه هم اكنون نيازمند ياري سبزتان هستيم(ستاد مبارزه با كمبودSMS) 3_SMSطعنه اميز عاشق كساني شو كه دلشان بزرگ باشد تا مجبور نشوي براي ورود به دل انها خودت را كوچك كني. 4_SMSطنز ميدوني فرق تو با گاو چيه؟نه اصلا ناراحت نشو ,چون تو هيچ فرقي نداري. 5_SMSعشقولانه اسمت رو روي قلبم نوشتم,قلبم شكست.اسمت رو روي ديوار نوشتم,ديوار ريخت.عجب اسم مسخره اي داري و چه موجود نحسي هستي. 6_SMSريتميك روي گلاي نرگس..بايك مداد قرمز ..هزار دفه نوشتم ..زندگي بي تو هرگز. 7_SMSپزشكي رفتم دكتر گفت SMSخونت كم شده,ميتوني برام كار كني؟ 8_من به نوبه ي خودم افتخار ميكنم كه يك چپ دست هستم و ازاشنايي با دوستاي خوب چپ دستم خوشبختم..
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم تیر 1385ساعت 15:50  توسط سوسن  | 

خداحافظي

لحظه ي خدافظي به سينه ام فشردمت اشك چشمام جاري شد دست خدا سپردمت! دوستاي عزيز نميدونم تا حالا الاف ويزا گرفتن شديد يانه؟ ولي بد درديه!! من بالاخره بعد از ساليان دراز تونستم ويزامو براي سفرم (نروژ)بگيرم.. و فردا ديگه ميرم تا من هم به جمع فرار مغزها بپيوندم.. و ازتون ميخام كه سوسن رو همراهي كنين براي بروز رساني بلاگ... خداحافظ ايران و ايراني(عجب پيام باحالي) ميدونم سخته..اما چه كنم؟دلم از سنگ كه نيست ..گريه در خلوت دل ننگ كه نيست.! خداحافظ خداحافظي كردي ..يك جوري كه انگار ديگه بر نميگردي ... اشكات شده بود سيل يك جوري كه انگار سراپا همه دردي(طبق معمول هيچ ربطي به سفر من نداشت ..اما يه خدافظي توش داشت)خداحافظ هموطن.
+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 21:2  توسط سوسن  | 

1-بدون تو هيچ چيز اين جهان بي كرانه را جدي نگرفتم!! 2-خواستنت عادته,نبودنت فاجعه,بودنت امنيته. 3-تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نميكرد. 4-اميدوارم حتي وقتي كسي بتو نگاه نميكند همچنان شرافتمند باشي.(اگه گفتي يعني چي؟) 5-تموم شد فردا بيا!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:28  توسط سوسن  | 

1-بدون تو هيچ چيز اين جهان بي كرانه را جدي نگرفتم!! 2-خواستنت عادته,نبودنت فاجعه,بودنت امنيته. 3-تنهايي من شبيخون حجم تو را پيش بيني نميكرد. 4-اميدوارم حتي وقتي كسي بتو نگاه نميكند همچنان شرافتمند باشي.(اگه گفتي يعني چي؟) 5-تموم شد فردا بيا!!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:28  توسط سوسن  | 

سوسن جان حالا كه در دسترس نيستي ..بذار بهت يه خبر بدم.. و اون اينه كه معام تقويتي رياضي مرد نيست ..بلكه اون خانم بد اخلاقه ست.و معلم خصوصي عربي منم عيضا يه خانمه.. (من لذت ميبرم وقتي ميبينم شايعه اي بيش نبوده كه معلم شما يه اقاي جووني ست) در ضمن منهم 4 شنبه ها كلاس دارم..يعني دو روز تو هفته.. از خوانندگان هم پوزش ميطلبم..كه مطلب يه كم خصوصي شد ..در صمن جواب سوال پاييني رو بدين!!!
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 17:13  توسط سوسن  | 

LOVE

براي بار دوم ميپرسم ايا قبول داريد كه عشق هاي امروزي ديجيتالي ميباشد؟ ايا من وكيلم جواب شما را به گوش دل خود برسانم؟ در ضمن سوسن گم شده در صورت پيدا كردن او با من تماس بگيريد ..او روزي كه گم شد چكمه هايي داشت به رنگ نارنجي..روسريش به رنگ بنفش...جورابهايش به رنگ قرمز.. و مانتويي به قشنگي رنگ بالهاي طاووس.. من به شدت نگران او هستم..خاهش ميكنم مرا از نگراني در صورت توان برهانيد...
+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت 14:14  توسط سوسن  | 

آنگاه که غرور کسي را له مي کني، آنگاه که کاخ آرزوهاي کسي را ويران مي کني، آنگاه که شمع اميد کسي را خاموش مي کني، آنگاه که بنده اي را ناديده مي انگاري ، آنگاه که حتي گوشت را مي بندي تا صداي خرد شدن غرورش را نشنوي، آنگاه که خدا را مي بيني و بنده خدا را ناديده مي گيري ، مي خواهم بدانم،دستانت را بسوي کدام آسمان دراز مي کني تا براي خوشبختي خودت دعا کني؟. بسوي کدام قبله نماز مي گزاري...

 

***************************************************

همیشه سعی کن غرورت رو به خاطر کسی که دوست داری از دست بدی

نه به خاطر غرورت کسی رو که دوست داری از دست بدی!!

****************************************************************

کاش عاشق ز معشوق طلب جان می کرد......

تا که هر بی سر وپایی نشود یار کسی

تو اگر می دانستی که چه زجری دارد

خنجر از دست عزیزان خوردن

از منه خسته نمی پرسیدی

دوست چرا تنهایی؟؟

اینو بدونید..... زخم شمشیر رفیق درمون نمی شه!!!

****************************************************************

.زندگی بیشتر سوختن است     درس آموختن است

زندگی تابلویی است نیمه ی راه که ز سر منزل مقصود خبر می آرد

کار او هشدار است گر مسافر رهش بیدار نیست

زندگی تجربه ی تلخ فراوان دارد      

دو سه تا کوچه و پس کوچه و اندازه ی یک عمر بیابان دارد

زندگی زندانی است که در آن بیشتر از زندانی زندانبان دارد

****************************************************************

اگر معجزه مقدور است   اگر قلبت پر از نور است

اگر چشمم به جز چشمت   به روی هر کسی کور است

اگر چون خستگان گشتم   اگر هم خسته ات کردم

اگر بی میل بودی      به خود وابسته ات کردم

حلالم کن......حلالم کن

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم تیر 1385ساعت 3:55  توسط سوسن  | 

تفاوت دخترها وپسرها:

1.پسرها خیلی دوست دارن جای دخترها باشن ولی دخترا اصلا دوست

ندارن جای پسرا باشن.

2.اگه یک دختریه مشکل غیر قابل حل داشته باشه از خونه فرار می کنه

اما اگه یه پسر یک مشکل غیر قابل حل داشته باشه خانوادش رو بیرون

می کنه

3. .اگه یک دختردو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه  خودش رو می کشه

اما اگه یه پسر دو تا مشکل غیر قابل حل داشته باشه خانوادش رو می کشه

4.دخترها از پسرا موهاشون کوتاه تره

5.نقطه قوت پسرا چشماشونه اما نقطه قوت دخترا ,دهن, بینی, ابرو و ...

6.دخترا با اینکه بیشتر از پسرا قوانین رانندگی رو رعایت می کنند اما

بیشتر از پسرا تصادف می کنند و در هر تصادف ردپای یک دختر به

چشم می خوره

7.دخترا فکر می کنند بهترین راه برای داشتن یک رابطه ی خوب صداقته

ولی پسرا مطمئن هستند بهترین راه دروغگویی و گرفتن سوتی از طرف مقابله

8.دخترها از درس و مدرسه بیزارند ولی پسره از درس و مدرسه فرار می کنند

9.اگر برادرتون دوست دختر داشته باشه شما سعی می کنید با اون دختر دوست

بشید ولی اگه خواهرتون دوست پسرداشته باشه در فکر سر به نیست کردن دو

تایی تون بر می یاد

10.دخترا زندگی مشترک رو در صفا می بینند و پسرا در غذا

11.اگر یه دختر در یک جمع سوتی بده تا اخر دیگه هیچ حرفی نمی زنه ولی پسرا

در یک جمع فقط سوتی می دن

12.یک دختر اگه تا 24 ساعت با دوست پسرش صحبت نکنه افسرده می شه ولی

یک پسر اگه با دوست دخترش صحبت نکنه سراغ اون یکی می ره

13.یک دختر اگه توی خیابون پسری  ازش ساعت بپرسه می گه ساعت 7 ولی اگه

یه پسر یک دختر ازش بپرسه ساعت چنده می گه ساعت 7 و 2 دقیقه و 24 ثانیه این

شماره تلفنم ......سر ساعت 9 منتظرم

14.بعد از خوندن این مطلب پسرا اول 2دقبقه فکر می کنن تا مفهوم مطلب رو بفهمن

و چون بعد از 2 دقیقه نمی فهمن می زنن زیر خنده  و می گن خیلی باحال بود اما دخترا

بعد  خوندن این مطلب 2 ساعت حرص می خورن و در نهایت چون مفهوم مطلب رو

نفهمیدن به نویسنده اش میل می زنن و فحش می دن

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم تیر 1385ساعت 6:10  توسط سوسن  | 

  

  

کسی ما را نمی جوید   کسی ما را نمی پرسد         کسی تنهایی ما را نمی گرید

دلم در حسرت یک دست       دلم در حسرت یک دوست     

دلم در حسرت یک بی ریای مهربان مانده است

کدامین یار ما را می برد         تا انتهای باغ بارانی      

کدامین آشنا آیا به جشن چلچراغ عشق دعوت می کند ما را

و اما با توام ای انکه بی من       مثل من تنهای تنهایی

که حتی شبی هم به خواب من نمی ایی       تو حتی روزهای تلخ نامردی نگاهت

التیام دستهایت را دریغ از ما نمی کردی        من امشب از تمام خاطراتم با تو خواهم گفت

من امشب با تمام کودکی هایم برایت اشک خواهم ریخت

من امشب دفتر تقویم عمرم را      به دست عاصی دریای ناآرام خواهم داد

همان دریا که می گفتی    تو را در من تجلی می کند       ای دوست

همان دریا که بغض شکوه هایم    در گلوی موج خیزش زخم بر می داشت

 

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 4:14  توسط سوسن  | 

زير باران باران بايد رفت...

عاشق تنها
+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم تیر 1385ساعت 4:6  توسط سوسن  | 

ESHLOVIDISH

سلام به همه ي دوستای خوبم.از این به بعد می خوام بعد از هر چند تا مطلب عاشقانه

یک نوشته ی طنز بنویسم تا وبلاگ از حالت یکنواخت خودش در بیاد و قشنگتر بشه...

اگه موافقید نظر یادتون نره…

***************************************************************************

یگانه جون اگه اینو بخونی  باورت می شه که من چقدر دوستت دارم!

تو را می خواهم 20 درصد……….بی تو نمی توانم زندگی کنم 40 درصد

تا آخرین نفس می خواهمت 60 درصد……...تمام زندگیم هستی 80 درصد

همش سرکاری بود 100 درصد!!

*****************************************************************************

چنان دل کندم از دنیا      که شکلم شکل تنهایی است

ببین مرگ مرا در خویش       که مرگ من تماشایی است

در این دنیا که حتی ابر نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی به جا مانده است از آنچه بودم و هستم

دلم چون دفترم خالی است ,قلم خشکیده در دستم

به خود کرده گرفتارم 

به جز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو داریم

رفیقان یک به یک رفتند مرا در خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

******************************************************************************

بهت گفتم برای آخرین بار نگام کن

نگام کردی اما نه به چشمای خیسم

به دستای غمگینم که داشت شاخه ی گل خداحافظی رو پر پر می کرد!

*******************************************************************************

گر می دانستی که چقدر دوستت دارم ...............

هرگز برای آمدنت باران را بهانه نمی کردی!!

عشق این نیست که در زیر باران باشیم

و هر دوخیس شویم ,عشق یعنی در زیر باران

یکی چتر دیگری باشد و او هرگز نفهمد که چرا زیر باران خیس نشد!!

 

 عاشق بی قرار....سوسن     

ESHLOVIDISH…!  

                               

 

            

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 18:43  توسط سوسن  | 

LOVE

قبول دارين عشق هاي امروزي حقيقي نيست بلكه ديجيتابيه!!?
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 18:28  توسط سوسن  | 

من ديگر براي تو از نهايت ,سخن نخواهم گفت. كه چه سوگوارانه است تمام پايان ها. براي تو از لحظه هاي خوش صوت از بي ريايي يك قطره اب_كه از دست ميچكد و از تبلور رنگين يك كلام و از تقدس بي حصر هر نگاه_كه ميخندد. براي تو از سرزدن سخن مي گويم..!!!
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 10:32  توسط سوسن  | 

گويند,واعظي بر منبر گفت..مرداني كه از زنان خود راضي اند بنشينند وديگران برخيزند. همه بر خواستند جز يك تن كه همچنان نشسته بود.واعظ گفت ..تو از زن خويش خرسندي؟ گفت من هم زنم پايم را شكسته,نميتوانم بر خيزم. لطيفه شخصي با دوست گفت پنجاه من گندم داشتم,تا مرا خبر شد موشان تمام خورده بودند. او گفت من نيز پنجاه من گندم داشتم ,تا موشان را خبر شد من تمام خورده بودم. عجيبه! شخصي از طفلي سوال كرد,كه اگر گفتي خدا كجاست؟يك اشرفي بتو خواهم داد. ان طفل در جواب گفت..اگر گفتي كه خدا گجا نيست دو اشرفي بتو خواهم داد.(چقدر بده ادم اينطوري كنف بشه) نكته! شخصي از نابيايي پرسيد كه حق تعالي چيزي را بي فايده و عبث نيافريده, از نابينايي تو چه متصور است؟ اينكه صورت چون تويي را نديدن‍. فك كنم سوسن با مطالب عشقيش دل همه ي شما رو به درد اورده چيكار كنيم ديگه سوسن..ولي مطالب بالا جبران همه ي دردها(چه ربطي داشت؟)
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 9:45  توسط سوسن  | 

نگاه

زبانم را نمي فهمي,نگاهم را نمي بيني ز اشكم بي خبر ماندي و اهم را نمي بيني سخنها خفته در چشمم,نگاهم صد زبان دارد سيه چشما!_مگر طرز نگاهم را نمي بيني؟ سيه مژگان من!_موي سپيدم را نگاهي كن سپيد اندام من_روز سياهم را نمي بيني؟ پريشانم,دل مرگ اشيانم را نميجويي پشيمانم, عذر خواهم را نمي بيني گناهم چيست جز عشق تو؟روي از من چه ميپوشي؟ مگر اي ماه!چشم بيگناهم را نمي بيني؟
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 8:59  توسط سوسن  | 

زخم عشق

زخم عشق

..................................................

در میان لحظه های بر باد رفته و شکسته از عشقم هستم و تمام لحظه هایم

ترک برداشته اند ...حتی خلوت اشکهایم را نمی توانم بر هم زنم چرا که

همیشه در حال باریدن هستند...یک شکست خورده هستم! یک انسان

بر باد رفته هستم و در تنهایی فراوان در کوچه های بن بست ظالم در جستجوی

امیدی هستم که شاید مرهمی برای دل مجروحم باشد...تنها چیزی که به یادگار

دارم سیلی از غم های دور افتاده است و در دستانم جز پرورش واژه های غمگین

بر روی کاغذ چیزی را یاد نگرفتم!

 

دلتنگی های من:

او رفت....      سیب سرخی به من بخشید ورفت

مانند ساقه ی گل دلم را چید و رفت

عشق مرا باور نکرد       عاقبت بر عشق من خندید و رفت

اشک در چشمان سردم حلقه زد    

بی مروت اشکم را دید و خندید و رفت

با غم هجرش مدارا ی کنم     گر چه بر زخمم نمک پاشید و رفت

......................................................

با چه زبانی باید گفت؟

عشق جادو نیست  .....  عشق خریدنی نیست ........  عشق فروختنی هم نیست

تو اصلا می دانی عشق چیست؟

عشق قطره اشکی است که به هنگام دلتنگی گوشه ی چشمان مادر می نشیند!!

 

                                                   " دل شکسته ی بی قرار...سوسن"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 5:17  توسط سوسن  | 

لحظه هاي بر باد رفته
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 5:9  توسط سوسن  | 

سلام ...امروز خيلي دلم گرفته و هیچ چیز نمی تونه تسکینم بده به غیر از

همین وبلاگ!آخه می دونم اینجا عزیزایی یا بهتر بگم دوستای خوبی هستند

که حرفامو می خونند و شاید با نظراتشون تسکینی برای دل غم گرفتم می شن...

************************************************

تقدیم به عشق و آرزوها, به امید انتظارها, به جان هایی که عذاب می کشند و از عذاب

بردن لذت می برند, به قشنگی هایی که در آب می لغزند و برای آب می میرند...به قلبهای

فشرده شده و احساسات آتش گرفته شده , به فنا شده ها , به تباه شده ها , به خاکستر های بر باد

رفته ........دفتر عشقم را تقدیم می کنم به تو که بهترینی:

چه دردی دارد خنجر از دست عزیزان خوردن, بی تو نه بوی خاک نجاتم داد نه شمارش

ستارگان تسکینم, پس چرا صدایم کردی؟ پنجره جا پای رهگذران را از یاد می برد و آسمان

کفاره این همه تنهایی را نمی دهد.کاش به کسی گفته بود که ماه پشت درهای بسته می میرد!

امشب مرا بشکن با تمام حرفهای نگفته ات!

* *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

   *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

پندی دوستانه برای شماها که دوستتون دارم:

اگر پرنده ای رو دوست داری رها کن اگه عاشقت باشه بر می گرده و اگه نباشه

هرگز نمی آید...اگر کسی رو دوست داری آزادش بذار اگه رفت که رفت...

اگه هم که نرفت و وفادار موند قدرش رو بدون ....دو روز بی خبرش بذار ببین

اصلا براش مهمی یا نه!اگه دنبال تو اومد و ازت خبر گرفت باید قدرش رو بدونی

و اگه بی اهمیت بود تو هم زیاد تلاش نکن برش گردونی!!

* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * *  *

عشق یتیم تر از آن است که به دست رودخانه ی روزگارش بسپاری!

از صلیب های کهنه ی سنتی که به گردن می کشیم امید معجزه نیست

عشق مسیحای زندگی است

که دیگر بار زنده بودنت را اعجاز می کند

به صلیبش مکش........

عشق بلند تر از آن است که زیر نگاه عتاب آلودی پا مالش کنی!

عشق حقیقی تر از آن است که پشت ابری,حیاهای ناراستین پنهانش کنی!!

* *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

   *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *  *

                                              " دل شکسته ی بی قرار...سوسن"

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم تیر 1385ساعت 4:10  توسط سوسن  | 

اسارت عشق
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 5:53  توسط سوسن  | 

زنجير عشق
+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 5:34  توسط سوسن  | 

سلام به همه ی دوستان خوبم ...واقعا منو شرمنده می کنید با این همه نظر!!! نمی دونم این همه محبت رو چطور جبران کنم اگر شما راه جبرانش رو می دونید حتما بهم بگید!!! مطالب زیر رو بخونید خیلی جالبه...

***************************************************************************************

انسان با سه بوسه تكميل مي شود:

1.بوسه ي مادر كه با آن  پا به عرصه ي خاكي مي گذارد.

2.بوسه ي عشق كه با آن يك عمر زندگي مي كند.

3.بوسه ي خاك كه با آن  پا به عرصه ي ابديت مي گذارد.

...........................................................................

فرقي نمي كند كه  گودال آب كوچكي باشي يا دريايي بزرگ ......مهم آن است كه صدا قت در تو پيدا باشد!!

...........................................................................

تحمل تنهايي از گدايي دوست داشتن بهتر است!

تحمل اندوه از گدايي همه ي شادي ها آسانتر است!

سهل است كه انسان بميرد تا آنكه بخواهد به تكيده ي حيات بر خيزد!

چه چيزمگرهراس كودكانه در قلب تاريكي‘آتش طلب مي كند؟

مگر پوزش فرزند فروتن انحراف نيست؟

بگذارانتظار فرسودگي بياورد‘زيرا تنها مجرمان التماس خواهند كرد!

بياموز كه محبت را از ميان ديوارهاي سنگی و نگاه هاي كينه توز از ميان لحظه هاي سلطه ي دیگران بگذراني‘یاد تو هر لحظه با من است,اما یاد انسان را بیمار می کند!

به ياد بياور كه در اين لحظه نياز من به تو‘نياز من به تمام ذرات زند گي است ‘به من بازگرد ...به زمان بينديش و شبيخون ظالمانه ي زمان...

.........................................................................

وقتي عقيده‘عقده خوانده مي شود! نورچراغ درآب  مهتاب تلقي مي شود و متانت زمين زير برف يخ مي زند‘ نان

از يتيم خانه مي دزديم و مي فهميم دزد چاپی درد است!!

 

حال پرواز تو را نم نم باران فهمید  ********* پنجره  دست  تما شای  تو را سخت  فشرد

هیچ کس با من از ن عهد  نگفت  ********** و من اینجا تنها باز از این پنجره خواهم پرسید   

"چه کسی باور کرد که چه احساس غریبی است میان من و تو"

                        >>>>>>>><<<<<<<

من به زیبایی احساس دخیلی بستم که اگر غنچه ی نشکفته ی چشمان قشنگت

روزی رو به من باز شود ....سایه ای را هرگز زیر پا له نکنیم ...بی وضو هیچ

زمان به تماشای دل ساده و نورانی تو ننشینم!!

******************************************************************************

 

اگه یه روزی یه جایی یه کسی یه بی توجهی کوچیک بهت کرد

اگه همون لحظه,درست همون لحظه دلت شکست .صدای تپش

قلبت زیاد شد...نگران نباش! به ندای قلبت گوش بده که می گه

دوستت داره فقط از روی اجبار و به خاطر حس ترحم ...اینا

حاصل یک عمر زندگیه! اونی که قلب آدم رو به سمت خودش

جذب می کنه یه روزم با لگد می ندازش بیرون و فقط یک نفر

این طوری نیست!! زندگی فرصت عمره  منو و تودل به کی

بستیم؟؟؟

 هرگز دل شاد و پر مهرت را به کسی مبخش

زیرا به هر کسی ببخشی مطمئن باش که پاره پاره پس

خواهی گرفت تجربه ای که به امتحانش نمی ارزد!!!

 

+ نوشته شده در  شنبه سوم تیر 1385ساعت 4:4  توسط سوسن  | 

نظر بدين!

از همه ي دوستايي كه ميان و نظر نميدن بيشتر از اونايي كه ميان و نظر ميدن متشكريم!!
+ نوشته شده در  جمعه دوم تیر 1385ساعت 22:9  توسط سوسن  | 

 

یگانه جون همه ی ما توی زندگی مرتکب اشتباه می شیم مهم اینه که روح بزرگ بخشش رو داشته باشیم و مهمتر این که هرگز زود قضاوت نکنیم....البته من که دیگه عادت کردم به این رفتارها

تقديم به دوست عزيزم يگانه:

امروز بسیاروبسیارو بسیارتر دلم برات تنگ شده است و قلبم

تندتر میزند و عشق تو را احساس میکند وچشمانم برای دیدنت

روز شماری میکننداما نمي دانم چرا نمي توانم به تو برسم.

سرم را روی زانویت بذارم و غم دوری ات را با اشکانم برایت بازگو كنم

ای تنها دوست من در این دنیا و ای یگانه همراز من در این دنیا

حال که از تو دور هستم قدرت را میفهمم و میدانم چه دوست

خوبی برایم بوده ای.

بگذار از دل  تنهایم برایت بگویم. دلی که پر از حرف

است.اما دیگر دلی نیست تا به حرفهایش گوش بدهد.

نمیدانم غم دوری از تورا چگونه تحمل کنم و ندیدنت را برای

چشمانم چگونه بازگو کنم؟

افسوس و صد افسوس از روزهایی که با هم بودیم و از گذشتن انها.

افسوس از روزهایی که با تو بودم و قدر آن روزها را ندانستم.

آیا این روزها دورباره تکرار میشوند و من میتوانم دست در

دست تو در کوچه های سرزمین عاشقان قدم گذارم؟.

دوستت دارم..................

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 17:5  توسط سوسن  | 

سلام به دوستاي خوبم. نميدونم چطوري بايد شروع كنم . فقط اينو بدونيد هر كجا كه هستيد چه زميني چه آسموني‘ چه مال اون بالاها يا مال اين پايينا واسه من عزيزيد...اين وبلاگ ناقابل تقديم به همه ي شماها كه قلبتون مثل أسمون بزرگ و روحتون مثل دريا لطيف..

راستي يادمان باشد كه هيج وقت نظر را فراموش نكنيم!

اينو مي دونستيد كه:

فقيرترين مردم کساني هستند که دوست يا رفيقي نداشته با شند و از اونها فقير تر و بيچاره تر کساني هستند که دوست يا رفيق خود را به رايگان از دست بدهند!

بدترين درد اين نيست که.....به اوني که دوسش داري نرسي..... بدترين درد اين نيست که.......عشقت بهت نارو بزنه.......... بدترين درد اينه که عاشق يکي باشي و اون ندونه

بدترين نوع دلتنگي ان است که در کنار عزيزي باشي ولي بداني که هرگز بهش نمی رسي...  شما هم می تونی بگی بدترین درد چیه ؟؟؟

زندگی را در عشق ،عشق را در انتظار، انتظار را در مرگ لحظه ها یافتم

                           و چه زیباست در عشق مردن!!

 

  اگر آدمي زندگي را دوست داشت در اغاز تولد نمي گريست!!!!!

روزي از بياباني گذر مي کردم روي تخته سنگي نوشته بود: اگر جواني عاشق شد چه كند؟؟

زير ان نوشتم صبر كند.......براي بار دوم از انجا عبور كردم...زير نوشته ام نوشته شده بود: اگر صبر نداشت چه كار كند؟

با بي حوصلگي نوشتم ...بميرد بهتر است...براي بار سوم از انجا گذر كردم....به جاي اينكه زير نوشته ام نوشته اي بيابم..

جواني را مرده يافتم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385ساعت 12:46  توسط سوسن  |